ولنتاين كشيشي بود كه يك روز در دنيا رو به اسم خود ثبت كرد . روز ولنتاین مصادف با 25 بهمن ماه ( 14 فوریه ) است که روز عشق و محبت نامیده شده و در این روز دخترها و پسرها به همدیگر هدیه میدهند
تا عشق و علاقه خود را به یکدیگر به نحوی ابراز کنند… این هدایا فقط بین جوانها رد و بدل نمیشود بلکه در سرتاسر دنیا، انسانها این هدایا را به کسانی که دوستشان دارند، اعضای فامیل و … هدیه میدهند تا محبت خود را نسبت به آنها ابراز کنند،
روایات زیادی در باره ولنتاین وجود دارد که یکی از انها به قرن سوم میلادی در روم مربوط میشه! در آن زمان کلودیوس دوم امپراطور روم بود، او به این نتیجه رسیده بود که مردانی که ازدواج نکرده اند بهتر از مردان متاهل در جنگاوری میکنند و در حقیقت افرادی که خانواده ندارند سربازان بهتری هستند، به همین دلیل او ازدواج را در تمام امپراطوری روم برای مردان جوان ممنوع کرد.. و آنها كه نامزد كرده اند، فوراً نامزدي خود را به هم زده و نامزد خود را ترك كنند. در این دوران کشیشی به نام سنت ولنتاین پی به بی عدالتی کلودیوس برده و برای مبارزه با او در خفا و به طور پنهانی در کلیسا برای عاشقان جوان مراسم ازدواج را اجرا می کرد... گفته میشود که وقتی امپراطور پی به این عمل ولنتاین برد دستور داد تا او را به قتل برسانند...
به روایتی دیگر ولنتاین اولین کسی بوده که پیام ولنتاین ( Valentine Greetings) را فرستاده است... این پیام زمانی فرستاده شده که او در زندان به سر میبرده و احتمالا او عاشق دختر زندانبان خود که در زمان اسارت قبل از کشته شدنش به او سر می زده شده بود... جالب است بدانید که این دختر بنا به روایات متعدد کور نیز بوده است... . عشق اون براي اون دختر و ايمان و اعتقاد قوي اون باعث شد بتونه قبل از مرگش به طور معجزه آسايي نابينايي دختر رو شفا بده . عشق به وجود آمده ميان اين دو، داستان ديگري شد و ولنتاين قبل از مرگش غزل خداحافظي رو براي اون دخترخواند. يك نوشته با امضاي خود به دختر زندان بان داد با اين عنوان: «تقديم با عشق از طرف ولنتاين تو!» و اكنون بعد از گذشت سال هاي بسيار، مردم روز ۱۴ فوريه سال ۲۶۹ پس از ميلاد را به ياد او جشن مي گيرند.جشن روز ولنتاين كه به عنوان هاي مختلف چون: روز عشق، روز دوست داشتن و روز نامزدها مطرح مي شود مردم بسياري را جذب خود كرد و اكنون در نيمه سرد بهمن ماه بسياري با نگاه يك جشن بين المللي ولنتاين را جشن مي گيرند . عبارتی که امروزه نیز در میان مردم جهان مصطلح است... شاید دلیل اینکه امروزه این همه پیامهای عاشقانه در سرتاسر دنیا در روز ولنتاین ارسال میشود، ادامه دادن همان سنت دیرینه ولنتاین زندانی باشد...
به هر حال روایات درباره ولنتاین بسیار زیاد و متعدد است و حقیقت درباره روز ولنتاین در هاله ای از ابهام قرار داره ... ولی در همه روایات بر زیبایی و زیبارویی، بی باکی، و از همه مهمتر چهره رمانتیک و غریب سنت ولنتاین تاکید شده است.... تعجبی ندارد اگر در قرون وسطی ولنتاین یکی از محبوبترین قدیسه ها بین مردم انگلستان و فرانسه بوده باشد.
راستی خوش به حال ولنتاین ، نه ؟؟؟؟!!
خوب دوستای گلم امیدوارم از این موضوع خوشتون اومده باشه
و من این روز رو به همتون پیشاپیش تبریک میگم.
+ نوشته شده در
Tue 5 Feb 2008ساعت
3:17 PM  توسط ستاره
|

شفاعت بی حسین معنا ندارد،
قیامت بی حسین غوغا ندارد،
حسینی باش تا فردا نگویند،
چرا پرونده ات امضا ندارد.
حلول ماه حزن و اندوه
اهل البیت(ع) را به همتون
تسلیت عرض می کنم...
+ نوشته شده در
Sun 13 Jan 2008ساعت
5:6 PM  توسط ستاره
|
لیز خوردن بهونه ایست،
تا دستایی را که دوست داری محکم تر
فشار بدی...
"روزای زمستونیتون مبارک"
+ نوشته شده در
Fri 11 Jan 2008ساعت
2:48 PM  توسط ستاره
|
هرگاه خدا تو را به لبه ی پرتگاهی
هدایت کرد به او اعتماد کن چون
یا تورا در آغوش خواهد گرفت یا
پرواز را به تو خواهد آموخت
+ نوشته شده در
Fri 11 Jan 2008ساعت
2:47 PM  توسط ستاره
|
میگن خدا ابرا رو گریه میندازه تا گل بخنده
اگه بدونم اون گلی که با گریه ی من میخنده تویی
تا آخر عمرم اشک میریزم
+ نوشته شده در
Fri 11 Jan 2008ساعت
2:46 PM  توسط ستاره
|
نمیتوانم ادعا کنم همواره به یاد کسانی هستم که
دوسشان دارم اما میتوانم ادعا کنم لحظاتی که
به یادشان نیستم هم دوسشان دارم
+ نوشته شده در
Fri 11 Jan 2008ساعت
2:45 PM  توسط ستاره
|
یه روز عشق و دیوونگی و فضولی
قایم موشک بازی می کردن
عشق پشت بوته گل سرخ قایم شده بود که
فضولی جای عشق و به دیوونگی لو داد
دیوونگی یک شاخه فرو کرد تو بوته ی گل سرخ
و عشق کور شد از آن روز دیوونگی شد عصای دست عشق...
+ نوشته شده در
Fri 11 Jan 2008ساعت
2:43 PM  توسط ستاره
|
تو این دونیای نامرد یه پسره نابینا بود که یه دوست دختر داشت
پسره دوست دخترشو خیلی دوست داشت و بهش میگفت
اگه من دو تا چشم داشتم واسه همیشه باهات می موندم
یه روز یه نفر پیدا شد که چشاشو داد به پسره
پسره وقتی تونست دوست دخترشو ببینه
دید که اونم نابیناست به دختره گفت:
دیگه نمی خوامت از پیش من برو
دختره وقتی داشت میرفت
لبخند تلخی زدو گفت:
مواظب چشمای من
باش...
+ نوشته شده در
Fri 11 Jan 2008ساعت
2:42 PM  توسط ستاره
|
وبلاگم را
با سلام آغاز کردم که خدا حافظی نداشته باشد...
با عشق آغاز کردم که جدایی نداشته باشد...
با محبت آغاز کردم که غم نداشته باشد...
+ نوشته شده در
Tue 1 Jan 2008ساعت
12:34 PM  توسط ستاره
|
شمع دانی به دم مرگ
به پروانه چه گفت:
گفت ای عاشق دیوانه فراموش شوی
سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد
گفت طولی نکشد تو نیز
خاموش شوی!!!
+ نوشته شده در
Tue 1 Jan 2008ساعت
12:14 PM  توسط ستاره
|
برا ی ا زتو نوشتن بهانه لازم نیست
برای خواندن از تو، ترانه لازم نیست
تو را به عشق قسم هم ستاره ی من باش
از انتظار پرم فکر چاره ی من باش
برای دیدن چشمت دوباره دلتنگم
پر است از غم دوری صدای آهنگم
تو آشنای منی با من از بهار بگو
زلحظه ای که تمام می شود انتظار بگو
بگو که مثل من از عشق پاک لبریزی
پر از بهاری در این لحظه های پاییزی
نگو که بودن با من بهانه می خواهد
سرودنت غزلی عاشقانه می خواهد
برای از تو نوشتن بهانه لازم نیست
برای خواندن از تو ترانه لازم نیست
+ نوشته شده در
Tue 1 Jan 2008ساعت
12:12 PM  توسط ستاره
|
گنه کردم گناهی پر زلذت
در آغوشی که گرم و آتشین بود
گنه کردم در میان بازوانی
که داغ و کینه جوی آهنین بود
در آن خلوتگه تاریک و خاموش
نگه کردم به چشم پر ز رازش
دلم در سینه بی تابانه لرزید
ز خواهش های چشم پر نایازش
در آن خلوتگه تاریک وخاموش
پریشان در کنار او نشستم
لبش یر روی لبهایم هوس ریخت
ز اندوه دل دیوانه رستم
فرو خواندم به گوشش قصٌه ی عشق
تو را می خواهم ای جانانه ی من
تو را می خواهم ای آغوش جانبخش
تو را ای عاشق دیوانه ی من
هوس در دیدگانش شعله افروخت
شراب سرخ در پیمانه رقصید
تن من در میان بستر نرم
به روی سینه اش مستانه لرزید
کنه کردم گناهی پر ز لذت
کنار پیکری لرزان و مدهوش
خداوندا چه می داند چه کردم
در آن خلوتگه تاریک و خاموش...
+ نوشته شده در
Tue 1 Jan 2008ساعت
12:10 PM  توسط ستاره
|
دخترک خنده کنان گفت که چیست
راز این حلقه زر
راز این حلقه که انگشت مرا
این چنین تنگ گرفته است به بر
راز این حلقه که در چهره او
این همه تابش و درخشندگی است
مرد حیران شد و گفت:
حلقه ی خوشبختی است، حلقه ی زندگی است
همه گفتند: مبارک باشد
دخترک گفت: دریغا که مرا
باز در معنی آن شک باشد
سالها رفت و شبی
زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه ی زر
دید در نقش فروزنده ی او
روزهایی که به امید وفای شوهر
به هدر رفته، هدر
زن پریشان شد و نالید که وای
وای، این حلقه که در چهره ی او
باز هم تابش ودرخشندگی است
حلقه ی بردگی وبندگی است
+ نوشته شده در
Tue 1 Jan 2008ساعت
12:7 PM  توسط ستاره
|
یه ستاره 5 انتها داره 


یه مربع 4 انتها داره 

یه مثلث 3انتها داره 
یه خط 2 انتها داره
دلم می خواد نظرات شما مثل دایره هیچ انتهایی نداشته باشه.
نظر بدین خوشحال میشیم 




+ نوشته شده در
Tue 25 Dec 2007ساعت
7:33 PM  توسط ستاره
یه نفر سن وسالی ازش می گذره ولی ازدواج نمی کنه...!
همه به اون می گن چرا ازدواج نمی کنی؟
اون می گفت: دنبال یه شخصی می گردم که هم زیبا باشه، هم خانه دار باشه و...
خلاصه همه کمالات را داشته باشه.
بلا خره یه روز تصمیم می گیره ازدواج کنه به خاطر همین می ره ودور دنیا رو می گرده،
ولی بدون همسر بر می گرده.
همه با تعجب بهش می گن: چرا تنها برگشتی آیا کسی رو پیدا نکردی که همه ی کمالات رو داشته باشه؟
گفت: چرا پیدا کردم ولی اونم دنبال کسی می گشت که همه ی کمالات رو داشته باشه.
+ نوشته شده در
Tue 25 Dec 2007ساعت
7:29 PM  توسط ستاره
|
براش بنویس دوستت دارم، آخه می دونی...
آدما گاهی اوقات خیلی زود حرف هاشونو از یاد می برن ولی یه نوشته
به همین سادگی ها هم پاک شدنی نیست...
گرچه پاره کردن یک کاغذ از شکستن یه قلب ساده هم ساده تر
ولی تو بنویس.
+ نوشته شده در
Tue 25 Dec 2007ساعت
7:14 PM  توسط ستاره
|
دیروز که فریاد زدی دوستت دارم
گفتم: لطفأ بلندتر صداتو نمی شنوم
اما امروز که به آرامی گفتی: دیگه دوستت ندارم
گفتم: هیس، چرا داد می زنی؟
+ نوشته شده در
Tue 25 Dec 2007ساعت
7:12 PM  توسط ستاره
|
ستاره
تو مثل یک تک ستاره توی قلب آسمونی
هیشکی مثل تو نمی شه، بی نظیرو مهربونی
هر گلی یه بویی داره اما تو خوش بو ترینی
از میون این همه کل می شه گفت تو بهترینی
دل من تنگ برای اون نگاه مهربونت
دل من بی تو میمیره جون من بسته به جونت
از ته دلم می خونم مثل تو پیدا نمی شه
هر جای دنیا که باشی دل از تو جدا نمی شه
+ نوشته شده در
Tue 25 Dec 2007ساعت
7:9 PM  توسط ستاره
|
بر ماسه ها نوشتم،
دریای هستی من از عشق تو سرشار
این را به یاد بسپار
بر ماسه ها نوشتی:
ای همزمان دیرین این آرزوی پاکیست،
اما به باد بسپار...
+ نوشته شده در
Tue 25 Dec 2007ساعت
6:48 PM  توسط ستاره
|
حالا که تو مرواربد قلب منی...
حالا که من بی قرار عشق توأم...
ای عشق من بگو به کدام دریا دل بسته ام...!؟
+ نوشته شده در
Tue 25 Dec 2007ساعت
6:47 PM  توسط ستاره
|
اگر قراره ظرف 24 ساعت دنیا به پایان برسه.
تموم خط های تلفن وتالارهای گفتگو و ایمیل ها اشغال می شه؛
پر می شه از کلمه های:
« از اینکه رنجوندمت پشیمونم، من رو ببخش، تو را عاشقانه می پرستم، مراقب
خودت باش»
امّا از بین این همه پیام، یکی از همه تکون دهنده تره:!
همیشه عاشقت بودم ولی هیچوقت بهت نگفتم
پس عشق و محبت را تقدیم به آنکه دوستش داریم، بکنیم
شاید فردایی در کار نباشد.!!
+ نوشته شده در
Tue 25 Dec 2007ساعت
6:39 PM  توسط ستاره
|
برای خریدن عشق،
هرکس هرچی داشت آورد
دیوانه هیچ نداشت وگریست...
گمان کردند که هیچ ندارد می گرید
امّا
هیچ کی ندانست که
قیمت عشق اشک است
و
قیمت اشک
عشق
+ نوشته شده در
Tue 25 Dec 2007ساعت
6:33 PM  توسط ستاره
|
نخواه از من که واسه تو قصّه لیلی بخونم
سر قولای قدیمی مردو مردونه بمونم
نخواه چشمامو ببندم، هرچی گفتی بگم: آره
نخواه کل آرزوهام بشه دیدار دوباره
نگو وعده هات کجا رفت، قرارات یادت بمونه
دیگه ننداز جلوی پام نامه های عاشقونه
سر کوچمون وانستا، که بگن طفلی دیوونست
وقتی می گم نمی خوامت، نگو این حرفا بهونست
تهدیدم نکن که از من نامه و نشونی داری
دفتری پراز کلام و حرف عاشقونه داری
آخر کی می خوای بفهمی که تو خورشیدی ومن شب
من پر از هراس فردا
نخواه از من که بمونم برای ساختن فردا
نگو دوتایی می گردیم دنبال مرهم و دوا
من هستی ام که هستم، نخواه ار خودم جداشم
عاشقی تو خون من نیست
نخواه از خودم جداشم
+ نوشته شده در
Tue 25 Dec 2007ساعت
6:30 PM  توسط ستاره
|
من که از عشقت وفا می خواستم
تو دلت یه ذره جا می خواستم
چون غریبی ساده و بی ادعا
مثل تو یک آشنا می خواستم
آمدی اما به وقت رفتنت
ماندنت را از خدا می خواستم
من دعا کردم بمانی بیشتر
از تو هم من یک دعا می خواستم
من برای اشک هایم بعد تو
قدر یک دریاچه جا می خواستم
+ نوشته شده در
Fri 21 Dec 2007ساعت
1:3 PM  توسط ستاره
|
می دونی وقتی خدا داشت بدرقه ات می کرد
بهت چی گفت؟
جایی که می ری مردمی داره که می شکننت ،
نکنه غصه بخوری...
من همه جا باهاتم، تو تنها نیستی.
توکوله بارت عشق می زارم که بگذری،
قلب می زارم که جا بدی،
اشک می دم که همراهیت کنه،
ومرگ، که بدونی بر می گردی پیشم... .
+ نوشته شده در
Fri 21 Dec 2007ساعت
12:27 PM  توسط ستاره
|